
وقتی جوانه های نورس و آواز چلچله ها رسیدن بهار را گواهی می دهند، سرمای زمستان سردترین خاطره ما می شود.
رخسار بهار رفته رفته نمایانتر می شود تا بهار رویاهایش را دست در دست واقعیت در برابر دیدگانش ببیند جوشش چشمه ها را، خروش رودها و شکفتن غنچه ها را.
آمدن بهار با شکفتن امیدها و آرزوهایش همراه می شود.
وقتی بهار تمام اجزای طبیعت را به تکاپو وا می دارد و رخسار زمین را دگرگون می کند، رویاهای ناتمام را به من یادآوری می کند.
بهار می آید تا ثابت کند اگر چه با طولانی شدن انتظار سختی آن پر رنگتر می شود و گاه تلاشها به شکست منتهی می شود، اما اگر رویاهایت را دوست داشته باشی باید بی باکانه انتظار و جهد را به جان بخری.
بهار می آید تا ثابت کند سازنده ترین کلمه صبر، روشنترین کلمه امید و محکم ترین کلمه پشتکار است.
بهار می آید تا بگوید به رویاهایت وفادار باش. رویاهای تو زندگی ات را هدفمند و جهت دار می سازد.
فاصله تفکر تا تحقق به اندازه باورهای توست.
در آخر، بهار زیبایی هایش را به نگاه های ما هدیه می کند.

گاهی سرنوشت سختگیر و بی رحم می شود و مرا به دست تنهایی می سپارد.
هر بار که به تنهایی می اندیشم احساس ترسی آمیخته با غم به طرفم هجوم می آورد،
دستان نیرومندش را به دور گلویم حلقه می کند و گلویم را می فشارد.
تنهایی دنیایم را در تیرگی و سکوت فرو می برد و من نیز با خود بیگانه می شوم.
وقتی خود را ناگزیر می یابم و حصار تنهایی تنگتر و تنگتر می شود، تو را آشکارتر از آشکاری،
تو را انیس و مونس می یابم.
تو خلوت مرا پر می کنی و حصار تنهایی ام را در هم می شکنی و بی رحمی تقدیر را جبران می کنی.
از احساس ترس و غم جان میستانی و به من می آموزی که امید سپر من در برابر بی رحمی سرنوشت
و محرومیت هاست.
من امید را در بین تک تک لحظه هایم تقسیم می کنم تا ناکامی روح و ذهنم را شکنجه نکند.
می خواهم با خورشید امید تمام لحظه هایم روشن و پر نور باشند تا در روشنایی این نور راه خود را بیابم
و زیبایی ها را ببینم.
تو مرا از چنگ تنهایی می رهانی تا دیگر اندیشه تنهایی برایم ترسناک و غم انگیز نباشد تا به تنهایی
کسانی بیاندیشم که انس با خدایان نهان خویش را زیباتر و مفرح تر از انس با تو می یابند.

آموخته ام: که موفقیت یک تعریف دارد: آنهم باور داشتن موفقیت است
آموخته ام: که تنها کسی مرا شاد میکند که میگوید تو مرا شاد کردی
آموخته ام: که گاهی مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام: که هرگز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده می شود، نه گفت
آموخته ام: که زندگی مثل طاقه پارچه است. هر چه به انتهای آن نزدیک میشود، سریعتر میگذرد
آموخته ام: که هر چه زمان کمتری داشته باشیم، کارهای بزرگتری انجام میدهیم
آموخته ام: که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم،دعا کنم
آموخته ام: که زندگی جدی است ولی ما نیاز به دوستی داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم
آموخته ام: که تنها چیزی که یک شخص میخواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او وقلبی برای فهمیدنش
آموخته ام: که لبخند ارزانترین راهی است که می توان نگاه را وسعت بخشید
آموخته ام: که باد با چراغ خاموش کاری ندارد
آموخته ام: که به چیزی که دل ندارد، نباید دل بست
آموخته ام: که خوشبختی ،جستن آن است نه پیدا کردن آن

با طلوع، هر لحظه یاد تو از ذهنم می گذرد
یاد تو موسیقی متن زندگی من است
با یادت، لحظه ها احساسی سرشار را به من هدیه می دهند
روح من با یادت رشد می کند و بزرگتر می شود
و من در کوی تو پا می گذارم.
وسعت کوی تو فراتر از وسعت ذهن من است
دستانم را به دستان تو می سپارم تا حس اقتدار را تجربه کنم
چون تو تنها مالک عظمت هستی
پس سیمای آرامش اصیل هویدا می شود.
من همچنان به عظمتت می اندیشم، در جریان اندیشه زمان گم می شوم
که ناگاه صدای الله اکبر اذان می آید،
وقت خشوع است و وقت خضوع و سجود در پیشگاه کبیر متکبر
من به نماز می ایستم و کبریای تو در یاد من می ماند
تا روح بزرگی را در وجودم بدمی
و با ذره ای از نور معرفت و هدایتت
خورشیدی جاودانه باشم

اینجا...
سرزمین واژه های وارونه است.
جایی که گنج "جنگ" می شود
درمان "نامرد" می شود
قهقه "هق هق" می شود
اما دزد همان "دزد" است
و درد همان "درد" ...

سلام دوستان عزیز
این روزهای حال و هوای آسمون شهر بارونیه، به همین خاطر توی مسیری که داشتم می رفتم برای چند نفر از دوستام sms فرستادم که بهترین جمله خودشونو در خصوص بارون توصیف کنند که جملات زیر ارسال شد:
* دکتر سیما: باران، یعنی آرامش
* باران، نوازش خدا برای روح من
* باران، یعنی فرصت
* باران، یه عظمت بی نهایت
* باران، قشنگ ترین و بخشنده ترین گریه های طبیعته
* باران، نوازش دست های خدا، صدای باران صدای خدا
* باران، موهبت الهی که عواطف زیبایی را بارور می کنه
* باران، سرشار از احساسی است که هیچ موقع بازگو نمی شود
* باران، صدای اجابت است
* باران، بخشنده و پاک
* باران، گریه آسمان
* باران، عشق بازی زمین و آسمان
* باران، یعنی عشق
* باران، حس زنده شدن
این جملاتی بود که دوستام فرستادن، حالا شما بهترین جملات خودتونو در وصف بارون بنویسید

اگه برف می دونست زمین خاکی چقدر کثیفه ،
برای اومدن به اون لباس سفید نمی پوشید

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و به شالاپ شلوپهای گل آلود عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی چطور؟
پیشبینیاش را کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی میکردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود
سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد
و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پینهای چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم
فردا دیگر برای قدم زدن نمیآیم.
تنها برو!
دکتر علی شریعتی


