X
تبلیغات
هزار راه نرفته
گاهی دلم می گیرد...
از آدم هایی که در پس نگاه سردشان
با لبخند گرمی فریبت می دهند!
از کلماتی که چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند!!
دلم می گیرد...
از سردی چندش آور دستی که دستت را می فشارد!!
و نگاهی که به توست... و هیچ وقت تو را نمی بیند!
از دوستی که برایت
هدیه
دو بال برای پریدن می آورد...
و بعد...
پرواز را با منفورترین کلمات دنیا معنی می کند!!!
دلم می گیرد از چشم امید داشتنم به هوسبازانی که ترانه عشق میخوانند!!
این همه هیچ...
گاهی حتی
از خودم هم دلم میگیرد...



ارسال در تاريخ پنجشنبه 14 شهریور1392 توسط راه نرفته
دلم گرفته... 

دلم عجیب گرفته است

و هیچ چیز

نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش

نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست

نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند

و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد...



ارسال در تاريخ پنجشنبه 14 شهریور1392 توسط راه نرفته
جای تو خالی نیست

دستانت اگر نیست
سرانگشت پر از شیطنت باد که هست
که در بحبوحه ی خستگی و درد
جان سوخته ام را نوازشگر شود

جای تو خالی نیست
شبها
برق چشمانت اگر نیست
مهتاب که هست
که با سحر رخ نقره ایش
جادویم کند

جای تو خالی نیست
نبود شانه هایت گرچه محسوس است،لیک
همین دیوار ساکت هم
تکیه گاه خوبیست
اما مثل تو نیست،نه خیانت میداند نه دورنگی

خلاصه میان باورهایت بماند
که در این کلبه تنها دیگر جای تو خالی نیست



ارسال در تاريخ پنجشنبه 14 شهریور1392 توسط راه نرفته
حسرت بودنت اینجا

زندگیمو میسوزونه
خیلی سخته که میدونم
حتی یادت نمی مونه
یه روزی تصویر چشمات
مث آینه تو چشام بود
داشتن وجود خوبت
همه ی آرزوهام بود
اینکه دیگه نیستی پیشم
اینکه رفتی بارقیبم
نمیدونی چی میاره
به سر دل غریبم
نمیدونستم که میخوای
بری و تنهام بذاری
توی پیچ و خم جاده
منو بی کس جا بذاری



ارسال در تاريخ پنجشنبه 14 شهریور1392 توسط راه نرفته
نفرینت نمیکنم خوشبخت نباشی

نفرینت نمیکنم در مرداب سختی غرق شوی
فقط میخواهم
بی اندازه عاشق شوی
زجرت دهد
تنهایی بکشی
تا بدانی غمت،چه آتشی بر این دل زد



ارسال در تاريخ پنجشنبه 14 شهریور1392 توسط راه نرفته
خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند 

و دست منبسط نور روي شانه آنهاست‌. 
- نه ، وصل ممكن نيست ، 
هميشه فاصله اي هست . 
اگر چه منحني آب بالش خوبي است‌. 
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر، 
هميشه فاصله اي هست‌. 
دچار بايد بود: 
و گرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف 
حرام خواهد شد. 
و عشق 
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست‌. 
و عشق 
صداي فاصله هاست‌. 
صداي فاصله هايي كه 
- غرق ابهامند. 
- نه، 
صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند 
و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر. 
هميشه عاشق تنهاست‌. 



ارسال در تاريخ پنجشنبه 14 شهریور1392 توسط راه نرفته
کنج این خانه دلی مرد،همین
باز احساسی ترک خورد،همین

عاشقی در قمار عشق باخت،و

مرگ زندگی را برد،همین
در پس پنجره ای بارانی
غنچه ای معصومانه پژمرد،همین
کوچه خیس از دل ابری من،و
کنج این خانه دلی مرد،همین



ارسال در تاريخ پنجشنبه 14 شهریور1392 توسط راه نرفته
قصه عشق
گویی
شرح همین نرسیدنهاست
گله ای نیست
ماهم
راوی قصه ای میشویم
که کلاغش
هیچ گاه قرار نبود
به خانه برسد



ارسال در تاريخ پنجشنبه 14 شهریور1392 توسط راه نرفته

اسلایدر